سری داستانهای خدامراد (فصل سوم)

بارون شب   Barooneshab.persianblog.ir

سری داستان های خدامراد

آها! های پشت سرهم

فرامرز کوثری

صبح زود که ازخواب بیدار شدم بی اختیار به کنار ساحل دریاچه رفتم. دوست داشتم طلوع خورشید صبحگاهی را از آنجا نظاره کنم. اما درکمال تعجب متوجه شدم که تنها نیستم و تعداد زیادی ازاعضای گروه در گوشه و کنار ساحل نشسته و به افق دوردست خیره شده اند. انگار ندایی ناشنیدنی همه ما را در آن سپیده دم در کنار دریاچه دور هم جمع کرده بود تا نظاره گر طلوع زیبای خورشیدی باشیم که در آن صبح گاه فقط یکبار طلوع می کرد. خدامراد کنار ساحل اجاق بزرگی برپا کرده بود و بساط چای و صبحانه را به تنهایی آماده ساخته بود. انگار می دانست همه ما قرار است صبح زود بیدار شویم و کنار ساحل دریاچه جمع شویم.

چند دقیقه بعد خورشید در خیره کننده ترین و زیباترین طلوع ممکن سر از افق بیرون آورد و تاریکی را از جایی که بودیم محو ساخت.خورشید که آمد دیگر اثری از تاریکی و سیاهی نبود. انگار هیچ وقت تاریکی نبوده است و آنچه ما تاریکی و سیاهی می دانستیم در واقع نبود نور بود.

همین که هر کدام از حاضرین لیوانی دمنوش گیاهی و چای صحرایی برای خود ریخت و گوشه ای نشست خدامراد شروع به صبحت کرد. انگار می خواست چیز مهمی را به ما بگوید. او گفت:"درس جدید ما از جایی شروع شد که یکی از دوستان گفت نمی تواند از شر خیالات پوچ و خیال پردازی های تمام نشدنی خود را رها سازد. او گفته بود که او به خیال سازی و خیال بازی معتاد شده است. در ابتدا به این موضوع پرداختیم که همه چیز به روش کارکردن فکر و اندیشه درانسان برمی گردد. گفتیم که ذهن انسان ازطریق تولید تصویر عمل فکر کردن را انجام می دهد. یعنی وقتی احساس می کنیم داریم می اندیشیم در حقیقت مشغول ساختن تصویر هستیم. تصاویری که به خودی خود هیچ ارزشی ندارند اما به محض اینکه در حوزه توجه ما قرار می گیرند و از همه مهم تر سهمی از احساس و عاطفه ما را به سوی خود جلب می کنند ناگهان از یک عکس بی ارزش به یک تصویر فوق العاده مهم و پراحساس تبدیل می شود. تصویری که ناگهان به خاطر احساس دار شدن به اندازه صحنه های واقعی برای ما واقعی و حقیقی پنداشته می شوند. وقتی کسی خیال پردازی می کند در واقع دارد تصاویری که به آنها احساسات شدید و هیجان انگیز پیوند زده شده را روی پرده ذهن خود تماشا می کند. اما نکته مهم این جاست که وقتی یک تصویر جای خود را به تصویری دیگر می دهد احساس قبلی متعلق به تصویر قبلی به سرعت محو می شود و احساس جدیدمتعلق به تصویر نو بر وجود حاکم می شود. این جابجایی و تغییر سریع تصاویرباعث هجوم زنجیره ای از احساسات تند و شدید به وجود انسان می شوند. این احساسات تند و درعین دائما متغییر، باعث اعمال فشاری فوق العاده سنگین بر جسم و روح شخص می شود. به همین دلیل است که بعد از ساعتی خیال پردازی ضعف و خستگی شدیدی بر جسم و روح انسان حاکم می شود و انسان نیاز شدیدی به استراحت پیدا می کند. اما همه این امواج شدید احساسی که موقع خیال پردازی بر دریای وجود شخص ظاهر می شود فقط سطحی و ظاهری اند و با محو شدن تصویر مربوط به هر احساس ، آن موج احساسی هم از وجود محو می گردد.

جلسه قبل گفتیم که این امواج شدید احساسی باعث می شود که انسان هنر دریافت احساسات عمیق و باطنی پنهان در لحظه های اکنون زندگی اش را فراموش کند. این فراموشی سبب می گردد که برای انرژی گرفتن و تقلید زنده بودن  ما انسان ها بعد از تجدید قوا و انرژِی گرفتن دوباره سراغ خیالات و تصاویر احساس دار برویم و خودمان را اسیر زنجیره های تصاویری کنیم که هرکدام همراه خود موجی احساسی شدیدی را یدک می کشند و هورمون های شیمیایی قدرتمندی را در خون ما جاری می سازند. ما احساس گرما و هیجان می کنیم و با این گرما گمان می کنیم که هنوز زنده ایم. حال آنکه ما در واقع با غوطه وری در دنیای تصاویر ذهنی ، زندگی جاری در همین الان ها و همین جاهای لحظه به لحظه خود را می سوزانیم و از دست می دهیم."

خدامراد ساکت شد و نفسی عمیق کشید. انگار می خواست به مطلب مهمی اشاره کند. و همه این مقدمه چینی ها برای توضیح آن مطلب بود.در این لحظه یکی از حاضرین که جوانی شوخ طبع بود با خنده گفت:" پس با این حساب آدم ها وقتی در حال خیال پردازی و به قول شما خیال بازی هستند در واقع دارند نادان تر می شوند. یعنی آدم ها وقتی گمان می کنند دارند فکر می کنند و دانا تر می شوند برعکس با غرق شدن در تصاویر ذهن ساخته و فرار از واقعیت و دانش جاری در زمان الان زندگی شان دارند خنگ تر و نادان تر می شوند؟"

بعد از دقیقه ای سکوت خدامراد ادامه داد:"کاملا درست است.  این مژده را به خیال پردازان می دهیم که با خیال پردازی و تکرار تصاویر خیالی پراحساس نه تنها دانش جدیدی به آنها اضافه نمی شود بلکه قدرت دانایی و عقل آنها کاهش هم می یابد. اما این همه مطلب نیست. نکته این جاست که فکر کردن به این شکل ، یعنی خیره شدن به تصاویر ذهن ساخته و شناور شدن در احساسات وصل شده به هر تصویر باعث می شود که تمام فعالیت های یادگیری و یادسپاری و یادآوری فرد دچار مشکل شود و هوشمندی و خلاقیت انسان در زندگی دچار خطا و انحراف شدید شود. به همین دلیل است که هر چه فرد خیال باز تر شود به همان نسبت کارآیی او در یادگیری دانش و مهارت های دنیا کمتر می شود و خلاقیت و هوش او افت بیشتری پیدا می کند. دور شدن فرد از فهم و ادراک حوادث همین الان زندگی و از دست دادن هنر و مهارت درک دنیای اکنونش سبب می گردد تا شخص دیگر نتواند درست و حسابی  چیزی را یاد بگیرد و در یادگیری مهارتی واقعا استاد گردد.چنین شخصی مهارتش فاقد خلاقیت و نو آوری است و کارهایش عمدتا کم عمق و فاقد هوشمندی است. تکیه کردن بیش از حد به ذهن و اندیشه سبب می گردد فرد اسیر دنیای تصاویر مرده و بی جان ذهنی شود و صحنه های جاندار ااکنون و ایجای زندگی اش را از دست بدهد؟"

همان جوان پر شرو شوری که سوال قبل را پرسیده بود این بار با حالتی کنجکاوانه پرسید:" یعنی می گوئید علت اینکه نمی توانیم موضوعات درسی را سریع و عمیق و ماندگار یاد بگیریم و روند یادگیری موضوعات جدید برایمان این قدر سخت و وقت گیر و دشوار و آزاردهنده است به دلیل شیوه درک و فهم ما از دنیاست؟"

خدامراد بلافاصله گفت:"دقیقا! به زبان ساده تر کیفیت آگاهی ما از دنیا باعث می شود که در یادگیری و فهم دنیا و مهارت های آن دچار مشکل شویم. ذهن ما یعنی چیزی که گمان می کنیم به کمک آن داریم دنیا را درک می کنیم به دلیل محدودیت های ذاتی که دارد نمی تواند حجم اطلاعات عظیمی که از حواس متعدد بدنمان دریافت می شود را پردازش کند با فیلتر کردن و حذف چیزهایی که برایش سنگین است و تصویر سازی های وقت گیر و وصل کردن هیجانات شدید و بی مورد به تصاویر ساده ، خودش روی یادگیری ما به عنوان یک مانع و عامل بازدارنده تاثیر مستقیم می گذارد و در نتیجه نمی گذارد یادگیری عمیق و کامل و فراگیر و هوشمندانه اتفاق بیافتد."

مرد میانسالی که مشخص بود سال ها با مشکل یادگیری ناقص و ناکارآمد دست و پنجه نرم کرده دستش را بالا برد و پرسید:" فرض کنید من انسانی هستم اسیر ذهن تصویر ساز که دلخوش امواج غیر عادی احساسی متصل به تصاویر خیالی هستم. حال تصور کنید من تصویرزده می خواهم نوآور شوم و هوشمندی ام را افزایش دهم و موضوعات مختلف درسی یا شغلی یا مهارتی را به صورت کامل یاد بگیرم. کیفیت آگاهی من باید چه شکلی باشد که  یادگیری من سرعت و عمق پیدا کند و در علم یا مهارتی که مورد نظرم است در کمترین زمان ممکن ماهر شوم؟"

خدامراد پاسخ داد:" جلسات قبل با هم در مورد کیفیت متفاوتی از ادراک و آگاهی صحبت کردیم. اسم آن را حواس جمع بودن صددرصد نسبت به حوادث همین الان زندگی مان گذاشتیم. گفتیم همین الان و همین جا تنها لحظه و تنها مکان واقعی زندگی ماست و هر اتفاقی در زندگی ما فقط زمانی می تواند واقعی شود که همین الان رخ دهد. اما همین لحظه یا الآن زندگی ما ثابت نیست و دائم در حال تغییر است.پس ما برای اینکه دائم حواسمان جمع الآنمان باشد دیگر نمی توانیم از ذهن خود کمک بگیریم. در واقع ذهن با کلمه سازی و تصویر سازی است که گمان می کند  دنیا را می فهمد و برای اینکار نیاز به وقت کافی برای مرور و مراجعه به بایگانی خاطرات و تصاویر ذهنی دارد. برای ادراک همین الان دیگر ذهن کارآیی ندارد و باید سراپا هوش و دقت و تمرکز و حواس جمعی شویم. یعنی همه وجود ما باید آگاهی شود و بدنیست اسم این حالت را "همه آگاهی" بگذاریم. البته ذهن نقاش و تصویر ساز که به بانک احساسات ما هم دسترسی کامل دارد بیکار نمی نشیند و دائم باتعبیر و تفسیر اتفاقات عرض اندام می کند و به خودنمایی می پردازد. ذهن برای اینکه او را کنار نگذاریم و کیفیت آگاهی خود را "همه آگاهی" نکنیم از طریق نجواگر درون سرمان ما راوادار می سازد تا به طور پیوسته مشغول خود نجوایی و خود گفتگویی شویم. این خودنجوایی بین ما و لحظه الانمان فاصله می اندازد و نمی گذارد به طور پیوسته و پشت سرهم واقعیت ها و درس های جاری در همین الان زندگی مان را درک کنیم. فقط آن لحظاتی که ذهن مکث می کند و برای مدت کوتاهی ساکت می شود ناگهان به خودمان می آئیم و حواسمان به الان زندگی مان برمی گردد و چیزی را می فهمیم و این لحظات درست مواقعی هستند که چیزی را واقعا می فهمیم و یادمی گیریم و با جمله "آها فهمیدم!؟" فهمیدن آن را به خودمان و دنیا اعلام می کنیم. اما افسوس که ذهن بلافاصله خودنجوایی خود را از سر می گیرد و اجازه نمی دهد که این "آها فهمیدم" های ما تکرار شود. یادگیری واقعی فقط در این لحظات کوتاه و ناچیز "آها فهمیدم" اتفاق می افتد و بقیه اوقات ما به شنیدن نجواهای تکراری و غیر مفید ذهن و غرق شدن در احساسات و هیجانات متناظر با تصاویر مربوط به این نجواها سپری می شود."

بحث به نقطه پرهیجان خودش نزدیک شده بود. تقریبا همه با شور و اشتیاق وصف ناپذیری مشتاق بودند تا خدامراد راز یادگیری سریع و عمیق و هوشمندانه و نوآورانه را برایمان توضیح دهد. اما خدامراد با خونسردی ساکت بود و انگار منتظر بود تا کسی از او سوالی بپرسد.

بعد از چند دقیقه سکوت آن مرد میانسالی که آخرین سوال را پرسیده بود با احتیاط پرسید:"شما می گوئید همه چیزی که دنبالش هستیم در کیفیت آگاهی ورای ذهن یا همان "همه آگاهی" نهفته است. اما از سوی دیگر می گوئید که ما به صورت ندانسته اسیر خودنجوایی ها و عرض اندام های ذهن به صورت تولید دائم فکر هستیم که به صورت تصاویر احساس دار مقابل چشمان ما ظاهر می گردد. خوب وقتی ما اسیر ذهن تصویر ساز و دائما نجواگر هستیم چگونه می توانیم حالت "همه آگاهی" را درک کنیم؟"

خدامراد با خنده گفت:" موضوع این قدرها هم که می گوئید سخت نیست. در واقع فقط کافی است شما حواستان به همین الان و همین جایی که هستید جمع شود. همه ما قادر به چنین کاری هستیم. اما مشکل ما این جاست که نمی توانیم در این حواس جمعی به صورت طولانی باقی بمانیم. در حقیقت وقتی حواسمان روی اتفاقات همین الان و همین جا قفل می شود ذهن نجواگر ساکت می شود و هیچ فکری در ذهن تولید نمی شود و هیچ تصویری روی پرده سینمای ذهن نمی افتد و هیچ احساس مشروط به تصویری در وجودمان شکل نمی گیرد. وقتی حواسمان جمع اکنون و اینجاست ما در همان حالت گمشده "همه آگاهی " هستیم. در مورد هیچ اتفاقی قضاوت و پیشدواری نمی کنیم و همه چیز را همانطوری که هستند بدون رد یا تائید نگاه می کنیم. این شکل برخورد با دنیا همه اش  به خاطر حواس جمع بودن ما نسبت به اکنون و اینجای زندگی مان است. وقتی بتوانید به صورت طولانی روی اکنون و این جای زندگی تان تمرکز کنید. کم کم تعداد "آها فهمیدم" های شما بیشتر می شود و کم کم به جایی می رسد که شما به صورت پیوسته و پشت سرهم تجربه "آها فهمیدم!" خواهید داشت. این آهاهای پیوسته و پشت سرهم همان چیزی است که دنبالش هستید و از جمع شدن این "آها فهمیدم" هاست که یادگیری عمیق و سریع و ماندگار اتفاق می افتد.

بعدا باز هم در این مورد صحبت می کنیم. اما تا این لحظه به خاطر بسپارید که فقط وقتی در حالت "همه آگاهی" هستید می توانید "آها های پشت سرهم" را تجربه کنید و این به خاطر ویژگی های خود حالت و کیفیت آگاهی ورای فکر است که فهمیدن واقعی رخ می دهد. سعی کن حواست جمع الانت شود و به دنیای اطرافت بدون هیچ قضاوت و پیشداوری و بدون هیچ رد و تائید یا قبول و انکاری نگاه کنی. بعد از مدتی نسبتا طولانی که این حالت در وجودت ماندگار شد به صورتی غیر قابل توصیف قدرت یادگیری سریع و عمیق و ماندگاری که دنبالش هستی در وجودت ظاهر می گردد. همان قدرت یادگیری که به صورت "آها فهمیدم های پشت سرهم و پیوسته" تجربه می شود و همه کمابیش با آن آشنا هستیم."

 

/ 3 نظر / 162 بازدید
عرفان جعفری

امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم نــه چشــمان فریــبنده ات و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ... دلــم گــرفــته ... غــم هــایم را بــغل کــن.

SiNA Hp

چـــِ ـقَدر ســـَختـ اَستــ ســـَخت ـتَریـטּ ـروز هـــ ـای عُمرَت بـــ ـاشَد دیوونهـ شـــُدهـ بــ ـاشے. . . اَز دیوونگـــ ـے بزَنی زیر خَندهـ. . . ـهَمه فـــ ـکر کــُ ـنَـنـ چقــــَ ـدر خوشحـــ ـالے وَ اَشکهـــ ـایت رآ فَقَط تَنهـــ ـایے ببینَد وَ آبـــ ـی کهـ صورَتــَت رآ میشـــ ـویے وَ خُـــ ـدایَتـ . . .!

بارنابا

داستان هاي خدامراد خيلي آموزندن منم توي مجله موفقيت باهاش آشنا شدم ممنون از مطالبت... آپم و خوشحال ميشم از نگاهت..