بارون شب

با من بیا دراین شب ، تا با تو بگویم

  

دوستان بارونی من...................

درود بارونی من بر شما............

حضورتون گرمی کارم و دلگرمیتون لحظات تنهاییم شده !

امیدوارم بتونم با هرپستی که میذارم ،

 تلنگری اول و اول به خودم و بعد به دوستان (!) باشه

اما............

برای اینکه بتونم  بیشتر و بیشتر باهاتون باشم و لحظات خوبیو توی وب داشته باشین.

پست های وبمو برنامه ریزی کردم :

خب ، یه سری از کارهام:

1-      هر هفته با مطلبی بارونی جدید بروزم

2-      ماهی یکبار هم یکی از داستانهای خدامراد رو توی وبم میذارم.

3-      هر هفته چندتا عکس بارونی جدید توی گالری وبلاگ ، منتظر دیدگانتون هست.

4-      و اما خدمتی دیگر (بقول بانکی ها)

سرویس خبرنامه

دوستان بارونی من ، اگه افتخار بدین و ایمیلتونو توی قسمت خبرنامه وبلاگ ثبت کنین،

 بمحض آپدیت شدن خبرتون میکنم.

ممنون از اینکه با حضورتون دلگرمی به کار هستین!

 

۱۳٩٥/۱/۱٠ | ۸:٥٩ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

سلام دوستان بارونی

اینم دومین داستان از سری داستانهای خدامراد!!!

 

حالا خدامراد کیه و کجاستو چی کار میکنه !

باشه......................... تا وقتیکه خودتون داستانهایش روبخونیدو بشناسینیش!

البته بگما دوستانی که مجله موفقیت رو میخونن کاملا خدامراد رو میشناسن!

 

 

 

 

خب برای خواندن دومین داستان آماده اید؟

به ادامه مطلب (مطلبی دیگر) رجوع کنید!

درضمن فایل pdf داستان نیز آماده کردم که میتونید با دانلود قایل سر فرصت بنشینیدو بخونین

http://uplod.ir/k83pnxvqpfv8/khodamorad_1.pdf.htm


{ مطلبی دیگر}
۱۳٩۱/٢/۱٥ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

سلام دوستان بارونی

 

یکسال گذشت!

البته تصحیح میکنم :

               یکسال از وبلاگ بارونی من گذشت!

 

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

 


با تموم خوبی ها ، بدیها؟ ، تلنگرها ، نشانه ها

و من خیلی خوشحالم که توی یکسال دوستان بارونی زیادی پیدا کردم.

امیدوارم در سال جاری وبلاگیم!!! بتونم موثرتر ، قویتر ، سازنده تر ، عالیتر باشم ، البته با کمک و دلگرمی شما نیاز مبرم دارم!

اما یکسری از مطالب زیبا و پرمحتوای سال پیش رو تیتروار براتون آوردم ، که با کلیک کردن بروی آن میتوانید به پست کامل آن بروید.............و اینکه  پیشکش حضورتون روزهای بارونی قشنگی رو آرزو میکنم.

 

- اسراری از آفرینش فیل روایت شده از امام صادق(ع)

- مردکور و تابلویی با مضمون : لطفا بمن کمک کنید!

- 15 رازشگفت انگیز بدن انسان1

-  15 رازشگفت انگیز بدن انسان2

-  نماز و تاثیر آن روی بدن انسان

- پیامک های بی ارزش یا پرمحتوای ما

- پرنده های قفسی و آدمی !

- گیاهان با احساس

- تلنگر زمان

-  عادتهای ما (دون خوان)

- شهر آدمها

 

۱۳٩۱/٢/٧ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

 
 
خوش بودن که به این سادگی ها نیست

آرامش که این جوری نیست
                                             ×××
باید تو باشی و باران
                  
                    اونهم بارانی شبانه!
باید تو باشی و سکوت
                     اونهم سکوتی مطلق توی خیابان
                                         
                                            ***

تو و یک بیت شعر

تو و یک گل سرخ

تو و  زمزمه های شبانه

...... می بینی؟!

                     تو پای ثابتی !
                             
                                     پای ثابت بودنی

                 تو باشی و دیگر هیچ

همین قدر کافی است:
                                   بودن تو در قلبم و یادت  در ذهنم!
 
 
 
 

{ مطلبی دیگر}
۱۳٩۱/۱/۳۱ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

 

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود٬

اعتقادی به خدا نداشت.

او چیزهایی را که درباره خداوند می شنید ، به مسخره می گرفت.

 

شبی از شب ها مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهی رفت.

چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین

برای شنا کافی بود.

و مرد جوان باغروری که داشت ، احساسی برای روشن کردن چراغ ندید

قدم زنان خود را به جایگاه رساند  و به بالاترین نقطه تخته شنا رفت

  دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.

با چندین نفس عمیق آماده شیرجه زدن شده بود،

خود را برای شیرجه ای عالی اماده کرده بود

اما ناگهان ، انگار صدایی از پشت سر شنیده باشد ، رو به عقب برمی گردد

٬ سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد.

احساس عجیبی تمام وجودش را فراگرفت.

نمی دونست باید چیکار کند

چند دقیقه ای همان طوری روری تخته ی شنا ایستاده بود

یک لحظه انگار حسی توی وجودش ندایی کرد و او را ازپریدن منع کرد

 

از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت، تا با چشمان خود محیط آموزشگاه را بررسی کند!

 چراغ ها را روشن شد.

و وقتیکه محیط استخر را دید ، با صحنه ای تکان دهنده ای مواجه شد

 درآن لحظه عجیب در برابر خدا خویش تعظیم کرد!

اما چه دید!

 

 

 

 

                  آب استخر برای تعمیر خالی شده بود ...

 

 

 

 

 

پ.ن: ههیشه یه جاهایی یه جوری یه ندایی به کمکمون میاد که از بلا حفظمون کنه! و این موضوع همیشه هست!

البته اگه ایمان داشته باشیم بخوبی میشنویم!

۱۳٩۱/۱/٢۳ | ۸:٠۳ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

سلام دوستان بهاری

موضوع این پست ×دربند× هست

اما کدام ×دربند× ؟

راستش امروز رفته بودیم دربند(جاتون خالی) ف توی برگشت یهو بفکر رفتم که چقدر میتونه بهم شبیه یا متفاوت باشه این دربند و اون دربند ؟

اما این دربند که ما رفتیم

خیلی خوب بود و عالی، چقدر خندیدیم

2-دَربَند، یکی از محله‌های تهران، پایتخت ایران است.

دربند از دهکده‌های قدیمی شمیران و در شمال باغ سعدآباد است. محله دربند از مناطق خنک و گردشگری تهران است.

بر پایه نظرسنجی‌های انجام شده دربند نخستین گزینهٔ شهروندان تهرانی برای پذیرایی از میهمان خارجی و شهرستانی است و پس از آن فشم، لواسان و درکه قرار دارند.

 

اما

یه دربندی هم ما داریم

 

دربند روزمرگی - دربند غصه ها - دربند شکایت ها ،دزدی ها،فریادها،حاشیه ها

.......

البته اینا خیلی زیادن !

شاید ما شب و روز درگیر که نه دربند ایناییم!

..........

.....

..

.

اما من و تو باید ازین دربند یه جوری فرار کنیم؟

مگه چقدر زندگی میکنیم که فکر و ذهنمون حتی سرنوشتمون توی این دربندها باشه؟

مگه چقدر میتونی کنار پدرومادرت باشی  اما تو توی خوشگذرونی های کاذب و شایدم خیلی بد فراموششون میکنی؟؟

مگه چقدر میتونی باهمسرو بچه هات باشی که بیخیال اونها تا پاسی از شب سرکاری؟

مگه چقدر بدنت کشش داره که روزوشب بدنبال پولی هستی که بااین ذهنیت، پول از دستت فرارییه؟

مگه در روز چقدر زمان داری که هی کارهات به بعدا موکول میکنی؟

اجازه بده این پست رو با چند جمله تموم کنم:

** خوشبختی ،آن لحظه از زندگی است که اندیشه شما از گذر زمان حس خوبی داشته باشد **

**به یادبسپار تو مخلوق شرایط نیستی ، بلکه شرایط مخلوق تو هستند **

** شما هرگز زندگیتان را تغییر نمی دهید ، مگر آنکه کاری که روزانه انجام می دهید ، تغییر دهید**

 

 

بقول یه بزرگی :

فقط یکبار زندگی میکنیم

زندگی که تمرین نیست

 

 

پ.ن: ممنون از شما

پ.ن2: مگه همیشه باید از راست به چپ بنویسیم ، این بار از چپ به راست نوشتم!بغل

 

۱۳٩۱/۱/۱۸ | ٧:۱٧ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

سلام..........

این بار نتونستم تا 5شنبه-جمعه صبر کنم تا هفته ای یکبار آپ کنم همونطور که قول داده بودم

مطلبی که میخواهم بگویم یکی از نوشته های دکترشریعتی بود که توی یکی از وبلاگهای دوستانم دیدم که آنقدر زیبا بود که طاقت نیاوردم، باکسب اجازه از دوست عزیز توی این پست میذارم که هم  برای شما باشه و هم گوشزدی برای خودم!

این مطلب  از وبلاگ دوست داشتنی *و خدایی که دراین نزدیکی است* آورده شده، چقدر هم زیباست وبلاگش!

  امیدوارم شما هم خوشتان بیاد.

 

×××××

نامم را پدرم انتخاب کرد...
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم...
دیگر بس است,

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد!

×××××




۱۳٩۱/۱/۱٤ | ۸:۱٧ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

 

اولین داستان

                رودررو با هر آنچه هست، بی هیچ قضاوتی!

 

حالا خدامراد کیه و کجاستو چی کار میکنه ! باشه تا وقتیکه خودتون داستانهایش روبخونیدو بشناسینیش!

البته بگما دوستانی که مجله موفقیت رو میخونن کاملا خدامراد رو میشناسن!

خب برای خواندن اولین داستان به ادامه مطلب رجوع کنید!


{ مطلبی دیگر}
۱۳٩۱/۱/۱٠ | ٤:٤٩ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

 

 کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف
                  میان
نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه
#عشق# تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر؛
و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.
کم کم یاد می گیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند
اگر زیاد آفتاب بگیری....

باید
باغ ِ خودت را پرورش دهی !
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که محکم باشی،
پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

 
 
 
 
 
پ.ن:
% کم کم یاد میگیری که زیر باران اشک بریزی و

 تا میتوانی با دلدار باشی
آری
چه زیباست ! %

پ.ن2:نوشته ای از "خورخه لوییس بورخس" بود

ممنون از شما


۱۳٩۱/۱/۱٠ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | بارون زده | نظرات () |

سلام دوستان..........

دیگه آخره ساله،تموم شد

دیگه  بدشانسی ها تموم شد

دیگه تموم انتظارها بسر رسید

دیگه وقتشه یه خونه تکونی قشنگی راه بندازی-

شاید اول خونه

ولی از همه مهمتر این خود تویی که باید شسته بشی ، نو بشی...................

دیگه باید تموم ذهنیتهای غلطتو بریزی دور

دیگه تموم شد

ناامیدی - ناراحتی - شکست- غم - اندوه - بی پولی - فرار -  ... N

 

حالا دیگه وقتشه از نو شروع کنی

- لباس سیاه بتن داری دربیار

- بی پولی ، بی خیال سال 91 سال دیگه هست

   واست از آسمون طلا میباره فقط فقط تو بخواه

از صفر شروع کن

همه چیز نو شده ........... دیگه وقتشه!

به همه دوستان سال نو رو پیشاپیش تبریک میگم، امیدوارم که سال پر از برکت ، خوشحالی- سلامتی - شادکامی برای خودتون و خانوادتون باشه!

 

 

 

۱۳٩٠/۱٢/٢٥ | ٥:٠٢ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

سلام دوستان..........

توی این زمونه  دست هرکسی یه گوشی موبایل هست و یه جورایی به مسئله ی عادی برای تموم آدمهاست.

هر روزه و هر ساعت شاهد هزاران پیامک هایی هستیم که با مضمون های مختلف در بین افراد (چه کوچک ، چه بزرگ) ارسال می شود

پیامک هایی که شامل تمایلات ، لطیفه های (خوب و ؟) ، جملات نیروبخش تا احوال پرسی روزانه افراد از یکدیگر می شود

پیامکهایی هم هست که سندتو آله...........فقط ارسال میشه

نه میخونش

نه به مضمونش توجه دارن

بعضی هاشون چندی به دل نمی زند و بلکه بیشتر آزاردهنده است و

بعضی هاشون خیلی به دل نشینه و شایستگی خواندن و ......... دارد

چندتا ازین پیامک ها (فقط !!!) :

- ماموریت ما در زندگی مشکل زیستن نیست!بلکه با انگیزه زیستن است

- زندگی به تو اطمینان نمی دهد،فقط به تو فرصت می دهد

- برکت پروردگار مثل باران است ، اگر می بینی خیس نمی شوی جایت را عوض کن !

- شب هیچ گاه کامل نیست ، میشه در انتهای اندوه پنجره ای باز است

 

 

اما قصدم از ارائه این پیامک ها این بود که دیروز از یکی از دوستانم پیامکی اومد که واقعا زیباو دلنشین بود و بنده آن را به شما هدیه می کنم

باشد که پیامک هامونو از هرزه گویی به پیامک هایی پرمحتوا تبدیل کنیم

به پیامک هایی که در یک لحظه بخصوص (وقتی بهم ریخته باشی)

یه دفعه از راه برسه و سرحالت کنه ، و لبخندی از رضایت بر گونه هایت جاری بشه

و حتی یه لحظه حواست رو جمع کنه که کی هستی؟کجایی؟

 

 

 

 

                                         ****

                   کلاغ و طوطی هر دو سیاه و زشت آفریده شدند

طوطی شکایت کرد و خداوند او را زیبا کرد

ولی کلاغ گفت: هر چه از دوست رسد نیکوست!

نتیجه ان شد که می بینی:

طوطی همیشه در قفس

کلاغ همیشه ازاد

***

 

 

پ.ن:ممنون از دوستان که به وبلاگ خودشون سر می زنند


۱۳٩٠/۱٢/۱۸ | ٩:۳٦ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

سلام دوستان............

در این برهه زمان * انتخابات مجلس شورای اسلامی* رو پیش رو داریم

خواستم مطلبی جالب دیگه ای بذارم ،اما گفتم کمی درمورد انتخاب بگم!

ما همیشه در حال انتخاب هستیم

انتخاب رشته - انتخاب همسر - انتخاب مدل ماشین - انتخاب حتی غذا  -  انتخاب لباس شب عید - انتخاب لباس بعد از عید ...............

یکی بازیگره و دنبال انتخاب بهترین فیلمنامه و کارگردان

یکی دیگه مهندسه دنبال انتخاب بهترین پروژه

اون یکی دیگه دنبال انتخاب بهترین تیم

نمی دونم شما بدنبال چی هستین!!!

اما الان که دوره،دوره  انتخابات هست ، ما در وسط گود هستیم نه تماشگر آن

منظورم حالا درمورد انتخاباتی که پیش رو داریم نیست ولی

ما آدمها توی دنیایی زندگی میکنیم که

انتخاب کردیم بیاییم توی این دنیا،

اما انتخاب نکردیم که چگونه بزرگ بشیم

انتخاب کردیم که چطور فکر کنیم

اما انتخاب نکردیم که چطوری فکرکنیم که از زندگی سیاهی که برای خودمون ساختیم به رهایی و آزادی ازین قفس پر بکشیم

انتخاب کردیم که با چندی از دوستان باشیم

اما انتخاب نکردیم که وقتتمونو با چطور دوستی بگذریم

انتخاب کردیم که صبح از خواب پاشیمو بدنبال یه لقمه نون به هر دری بزنیم

ولی انتخاب نکردیم که کدوم شغل برایم من خوبه و آرزوی قلبی من هست

(همونجوری که میگن 80% افراد سر کاری میرن که علاقه ای بهش ندارن)

.......................داستان همین طوری ادامه دارد

 

 

 

 

 

پ.ن1:این انتخاب سرسری منه ! ببخشین دیگه وقت نکردم حسابی بگردمو...

پ.ن2:نمی دونم تونستم حرف دلمو بگم یا نه ، اما دوست دارم دور از این هیاهو یه انتخاب کنم ، اونهم اینه که

یه چتر دستم بگیرمو آرام آرام ازین همه انتخاب بگذرم و به جایی با یه انتخاب برم

انتخابی که قبلا شده بود و منو تو فراموش کردیم ،

دل نبستن به این دنیا و به خود ازلیمون برگشتن!


   و یه چیز دیگه............

                  ممنون ازاینکه انتخاب کردی مطلبمو بخونیبغل

۱۳٩٠/۱٢/۱۱ | ٩:٤٩ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

پرنده های قفسی

        عادت دارن به بی کسی

عمرشونو بی همنفس

            کز میکنن کنج قفس

نمی دونن سفر چیه

       عاشق دربردر کیه

هرکی بریزه شادونه..................................... فکرمیکنن خداشونه!

یه عمر بی حبیبن

با آسمون غریبن

این همه نعمت اما !!!.....................  همیشه بی نصیبن

توی آسمون ندیدن ، خورشید چه نوری داره

چشمه کوه مشرق چه راه دوری داره

چه میدونن به چی میگن ستاره

چه میدونن دنیا کی ها بهاره

چه میدونن عاشق میشه چه آسون،،،،،،پرنده زیر بارون

پرنده های قفسی عادت دارن به کسی

شاید پیش خودتون بگید که : ای بابا این آهنگ سیاوش قمیشیه که ! قدیمیه ! یه چیز جدید و  نو بگو............

اما تا حالا به این فکر کردی که سیاوش قمیشی منظورش از این شعر چی بود؟؟؟

برو به ادامه مطلب تا بگم

 

 


{ مطلبی دیگر}
۱۳٩٠/۱٢/٥ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | بارون زده | نظرات () |


سلام ........
یه توضیح کوچیکی به کسانی که تازه با وبلاگ خودشون آشنا شدن بگم که این وبلاگ بسوی ناشناخته هایی پیش میره که باعث

تعجب و تفکر انسان درمورد خودش و طبیعت و بخصوص در راستای شکرانه خداوند میشه ...........


وقتی لابلای خاطرات گم شدی - وقتی نمیدونی کجا میتونی یه فصل کامل گریه کنی

میدونم راه حلش چیه

یه شب بارونی....................

 

 

 

 

یا این مقدمه می رم سر مطلبی که آماده کردم که این بار گیاهان هست!
دانشمندان با آزمایشاتی که انجام داده اند به نتیجه رسیدند که گیاهان هم احساس و درک دارند.


باور نمی کنید.؟؟؟؟

خوب با هم این آزمایش را ببینیم...
آزمایش طوری طراحی شده بود که گیاهی در یک اتاق گذاشته شده

و الکترودهایی به آن وصل شده بود که وظیفه الکترودها انداره گیری کردن شدت ضربان و امواج داخلی گیاه بود .

برای این کار شخصی با قصد چیدن برگ گیاه وارد اتاق شد و برگی را چید

با این کار توی دستگاه الکترود امواجی بالاتر از امواج عادی گیاه دیده می شد

درواقع انگاری گیاه ترسیده بود

وقتی این شخص بیرون رفت و شخص دومی وارد اتاق شد و به گیاه آب داد..........

توی دستگاه الکترود چیز جالبی دیده شد ،

گیاه خیلی آرام و سبک بود


برای دانشمندان این آزمایش حیرت انگیزی بود

برای دومین بار با تکرار آزمایش نمایش عجیبی رو دیدند،

وقتی شخص اول وارد اتاق شد ناگهان امواج گیاه نشان از ترس رو می داد

(گیاه فهمیده بود که اون همون شخص هست که برگ نازنینش رو چید)

ولی وقتی درهمان لحظه شخص دوم آمد دیده شد که گیاه آرام رفت

گیاهان هم احساس دارند
درک می کنند
زنده زنده زنده اند



پ.ن1 : خوب شما چی فکر می کنید ؟ من که شنیدن آن جا خوردم و به فکر فرو رفتم و باز ..............
درمقابل خلقت و عظمت خدایم سر به تعظیم آوردم ...
پ.ن2: ممنون از شما !!!

یاعلی

۱۳٩٠/۱۱/٢٧ | ٩:۱۸ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

سلام ........
عدد 86.400.000 رو بیاد بسپارید


فرض کنید فردا صبح به شما گفته بشه که شما توی یه بخت آزمایی

صاحب

86.400.000 میلیون تومن پول نقد

شدید که این رو به حسابتون واریز می کنند .....

اینکارساعت7:00 صبح (با آغاز کار اداری)

در حساب جاری میشه

و این بخت آزمایی طوری برنامه ریزی شده که تا 7:00 صبح فردا این پول برای شما و ازآن شماست .
ولی................

با دمیدن طلوع و رسیدن وقت

، متصدی بانک آن را از حساب شما خارج می کنه و مهلت شما تموم شده می داند .
....................

خب؟؟
86.400.000 میلیون تومن رو چطوری خرج می کنی ؟

میتونی تمومش کنی ؟
از اول صبح شروع کن

                 ، کل مغازه ها رو بگرد ،

                  لباس و کفش بخر ،

                     ماشین بخر و حتی خونه بخر و ..... و .... و .......


البته اینم بگم 86.400.000میلیونی تومنی که داده شده

بازخواست میشه ...........

یعنی پرسیده میشه آقا با پول من چی کار کردی تونستی ازش خوب استفاده کنی ؟
اگه خوب خرج نکردید و پول رو توی کارهای خراب بکار بستی و مشکل بوجود بیاری مطمنا با شما برخورد خواهد شد

و اگر عالی باشید فردا هم چنین پولی (!!!) به شما داده میشه
استفاده از این پول که کم هم نیست ، میتونه لحظاتی زیبا برای شما بسازه
بهرحال روزی خوبی برای شما خواهد بود


امیدوارم که برای همه تون جنین پولی بیاد

اما صحبت چیز دیگریه...


......
........
باگفتن مطلب فوق دنبال چیز دیگری بودم بجای 86.400.000میلیون پول 86400 ثانیه بگذارید و مطلب رو باردیگر بخوانید
با دمیدن صبح 86400 ثانیه از رزاق عالم به ما داده میشه که بتوانی از آن استفاده کنیم .
برخی توی ول گردی ، اتلاف وقت و ...
و برخی در وصف آموختن هستی


پ.ن1: شما چطوری استفاده می کنید ؟ می تونید از هر ثانیه – دقیقه – ساعت بهره ای ببرید که وقتی شب سرتون روی بالش می گذارید از خودتون راضی باشید که امروز من از وقتم استفاده کاملی کردم . . .
پ.ن2: وقت طلاست !
پ.ن3: نظرتون چیه دراین مورد ....................................

۱۳٩٠/۱۱/٢٠ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | بارون زده | نظرات () |

www . night Skin . ir